سکوت عشق
نویسنده: سارا(3/5/87 :: 4:42 عصر)

آخرین لحظه ی دیدار تو رو تو سینه فشردم
آره تا روز قیامت تو رو به خدا سپردم
****
اشکمو پاک کردی گفتی که یه روزی بر میگردی
اما فهمیدی دروغه از نگاه تلخ و سردم
****
دستمو گرفتی اما عشق رو از چشام نخوندی
رفتی تو به بینهایت غم توی دلم نشوندی
****
حالا این جا تک و تنها چشم به راه تو نشستم
میدونم بر نمیگردی ولی باز دل به تو بستم
****
کاش میبودی و میدیدی که هنوز عاشق ترینم
رفتی تو به بی نهایت ولی من روی زمینم
****
حالا که بر نمیگردی پس یه شب بیا تو خوابم
بگو که یاد من هستی بیش از این نده عذابم
****
کاش فقط یه بار دیگه تو رو می دیدم یه لحظه
جون میدادم تا بفهمی عشق تو چه قدر می ارزه



نویسنده: سارا(3/5/87 :: 4:28 عصر)

نخ داخل شمع از شمع پرسید : چرا وقتی من میسوزم تو آب میشی..؟شمع جواب داد مگه میشه کسی که تو قلبمه بسوزه و من اشک نریزم

نویسنده: سارا(18/3/87 :: 4:36 عصر)

اینم ماله شما ها که اینقدر گلید و ویلاگ منو نظر بارون میکنید



بابا بنظرید دیگه ...ثواب داره به خدا




من که شما ها رو اینقدر دوست دارم



نویسنده: سارا(18/3/87 :: 1:45 صبح)

تو مگه قسم نخوردی دلمو تنها نذاری
روبروم نشستی اما از غریبه کم نداری
روبروی من نشستی توی چشم تو ستاره
از صدای تو شنیدم که دلت دوستم نداره
تو مگه قسم نخوردی دلمو تنها نذاری
هرگز از روز جدایی سخنی به لب نیاری
حالا روبروم نشستی حرف تو فقط جدایی
تو قسم نخورده بودی که یه دنیا بی وفایی
تو قسم نخورده بودی روزی عشق تو میمیره
نور یک ستاره یک شب جای مهتاب و میگیره
تو مگه قسم نخوردی

نویسنده: سارا(16/3/87 :: 2:53 عصر)

هفته ها طول کشید تا توانستم تو را دوست داشته باشم
روزها صرف شد تا عشق تو را باور کنم و پس از آن ماه ها طول کشید تا بتوانم به تو دلگرم شوم...
اما افسوس که دلگرم شدن هفته ها زمان می خواهد و برای دلسرد شدن فقط لحظه ای کفایت می کند.
و تو چه آسان آن همه حرارت را به کوهی از یخ تبدیل کردی .
قلب ظاهرا سرخت چقدر سرد بود ای دوست قدیمی!!!
لیست کل یادداشت های این وبلاگ
کل بازدید:1220
بازدید امروز:0
بازدید دیروز:6
اوقات شرعی
درباره خودم
لینک دوستان
اشتراک